اقامتگاه خانه مادرجون شیرود | گزارش اختصاصی اتاقک

اقامتگاه خانه مادرجون شیرود

شیرود یکی از شهرهای زیبا و دیدنی استان مازندران است. پوریا، یکی از بوم‌گردان اتاقک، برای ما از تجربه سفرش به یکی از روستاهای اطراف شیرود و اقامتش در اقامتگاه بوم‌گردی مادرجون نوشته است:

«من در حال حاضر سربازم. سرباز وظیفه‌ای که لابه‌لای روزهای تکراری، خسته‌کننده و محیط خشک پادگان‌ سعی می‌کنه سفر کنه تا روحش آزاد بمونه و لابه‌لای دیوارهای بلند و سیم‌های خاردار پوسیده نشه!  البته این مدل سفرهای ریز و ناخنکی، لذتش از هر سفری بیشتره. اگر شغل سختی دارید و دچار روزمرگی شدید و به سفر نیاز دارید حرف من رو بهتر می‌فهمید. این بار با سفر به سرزمین سبز و بارانی مازندران و اقامتگاه مادرجون با شما هستم. صبح یکی از روزهای سرد پاییزی تهران در آبان ماه سفرم رو به مقصد شیرود شروع کردم. این شهر کوچک رو نمی‌شناختم اما می‌دونستم بین رامسر و تنکابن قرار گرفته.»

اقامتگاه خانه مادرجون شیرود

آشنایی بیشتر با اقامتگاه مادر جون

برای رسیدن به خانه مادرجون مسیر تهران-رشت و بعد هم رامسر به شیرود رو انتخاب کردم‌ چون هواشناسی خبر از بارش برف در ارتفاعات داده بود و من با توجه به وقت محدودم نمی‌خواستم توی پیچ‌ و‌ خم جاده چالوس اسیر برف و بوران بشم. خوشبختانه از همون ابتدا‌ تابلوهایی که نام اقامتگاه مادرجون رو نشون می‌دادند  رو دیدم و بدون اینکه مجبور بشم از کسی سوالی بپرسم تا اقامتگاه رفتم.

از یه جاده خاکی با شیب ملایم به‌ سمت دامنه کوه بالا رفتم. بعد از حدود ۵۰ متر رسیدم به محلی که باید ماشین رو پارک می‌کردم و باقی راه رو پیاده می‌رفتم‌. اقامتگاه رو از دور دیدم‌، کاملاً مشخص بود کجا باید برم چون معماری سنتی و نمای کاه‌گلی نشون می‌داد که این خونه چقدر با خونه‌ها و ویلاهای مسیر ‌فرق داره. دوتا سگ به سمتم اومدند و با تکون دادن دم، اولین خوشامدگویی رو نثار مهمون تازه وارد کردند.

بعضی اقامتگاه‌ها نوسازند اما این اقامتگاه دو طبقه با استخوان چوبی و پوست کاهگلی‌ ۷۰ سال قدمت داشت. هنوز کسی رو ندیده بودم و این خبر از امنیت منطقه می‌داد چون هیچ قفل و زنجیری بین اقامتگاه و دنیای بیرون نبود. بالا رفتم، روی نیمکت‌ها نشستم و ‌به نمای دوردست دریا و ابرهایی که گاه و بی‌گاه رد می‌شدند خیره شده بودم که عکسی روی دیوار توجهم رو جلب کرد. پیرزنی تنها با لبخندی دلنشین بر لب‌، همین‌جا اولین جرقه‌ها توی ذهنم زده شد‌. مادر جون ؟

+ سلام خوش اومدید‌!

پرتاب شدم روی نیمکت و زمان حال.

– سلام روزتون بخیر‌، ببخشید کسی نبود منم وسایلم زیاد بود بی اجازه اومدم بالا.

اقامتگاه مادر جون

اقامتگاه مادر جون 01

داستان میزبان

خانم سلیمی مدیر و مالک اقامتگاه مادرجون بود. کمی هم‌صحبت شدیم. رشته گردشکری خونده بود، مادربزرگی داشت که مادرجون صداش می‌کرد و چراغ خونه بود. کل خانواده و فامیل به بهونه مادرجون دور هم جمع می‌شدند تا اینکه سال ۹۵ مادر جون به رحمت خدا رفت. خونه از رونق افتاد و همگی به فکر فروشش افتادند، اما خانم سلیمی مخالفت کرد. اونقدر به مادرجون وابسته بود که دلش نیومد خونه‌اش رو خراب کنند. پس آستین‌ها رو بالا زد و اینجا رو تبدیل کرد به اقامتگاه بوم‌گردی‌. حالا دیگه زندگی توی این خونه جریان داره.

اقامتگاه مادر جون

خدمات رفاهی اقامتگاه خانه مادر جون

با یه نگاه سرسری فهمیدم در طبقه اول جز سرویس بهداشتی، آشپزخانه، دو میز و چند صندلی چوبی و تعداد قابل توجهی وسایل سنتی، اتاقی برای اقامت وجود نداره. پس از یه راه‌پله چوبی پر از گلدون‌های رنگارنگ، به طبقه دوم هدایت شدم. در نگاه اول بیش از هر چیز دو میز چوبی و نیمکت‌های اطرافش توی بالکن توجهم رو جلب کردند. این اقامتگاه ۳ اتاق در طبقه دوم داره.

اتاق اول ،که کوچک‌ترین اتاقه، رو در قدیم به‌طور موقت به جوون‌هایی که تازه ازدواج کرده بودند می‌دادند تا کم‌کم بتونند خونه مستقل خودشون رو بسازند. این اتاق ظرفیت حداکثر چهار نفر رو داره و دو تا پنجره با یک پنکه برای تابستون و یک بخاری المنتی برای فصل سرما.

اتاق دوم که عکس مادرجون دقیقاً کنار اون قرار داره متعلق به ایشون بوده و به گفته خانم سلیمی و تأیید مهمانان‌، فضای مثبت و آرامش‌بخش خاصی داره. همین‌ جا به‌خودم گفتم کاش می‌رفتم توی این اتاق وسایلم‌ رو می‌گذاشتم تا در مقابل عمل انجام شده قرار بگیرند و اینجا رو به‌ من بدند تا حسش رو بفهمم. این اتاق ۶ نفر‌ ظرفیت، یک بخاری گازی، یک پنکه ایستاده داشت و پنجره‌ای که به سمت کوه‌ها باز می‌شد. اتاق سوم که بزرگ‌ترین اتاق بود با ظرفیت حداکثر ۷ نفر‌، امکانات اتاق دوم رو داشت به‌علاوه یک پنجره با منظره روستا.

برای عکاسی از خانه و محیط اطراف از خانم سلیمی جدا شدم و به طبقه همکف رفتم. سرویس بهداشتی بسیار تمیز و باسلیقه درست شده بود و به‌ نظرم برای سخت‌گیرترین خانواده‌ها هم مناسب بود. حمام مجزا و کامل در کنار دستشویی قرار داشت‌. کمی اون طرف‌تر و درست زیر نیمکت‌های طبقه بالا، نیمکت‌های طبقه همکف قرار داشت. یک قالی کوچک نیمه‌تمام و چند کلاف نخ‌، سماور قدیمی، ظرف‌های سنتی‌، لباس محلی و خیلی چیزهای دیگه اطراف نیمکت‌ها رو پر کرده بودند.

اقامتگاه مادر جون

اقامتگاه مادر جون 03

اقامتگاه مادر جون 04

تجربه اقامت در اقامتگاه مادرجون

مشغول عکاسی بودم که بوی آشنایی به مشامم خورد. اصالت گیلانی‌ام خیلی زود خودش رو نشون داد‌: مرغ ترش !‌ به خودم که اومدم دیدم پشت میز نشستم و ظرفم خالیه. حتی برای من که صبحانه نخورده بودم‌، غذا اون‌قدر زیاد بود که قسم خوردم حتی اگر شام فسنجون (غذای محبوبم) هم باشه دیگه لب به غذا نمی‌زنم. ماست و دوغ محلی‌، سیرترشی‌، سبزی تازه محلی و ظرف‌های سنتی‌، خلاء نبود هم‌سفره رو برام پر کرد. واقعا دلم می‌خواست توی بالکن بشینم و انرژی بی‌نظیر اون خونه رو بگیرم اما وقت کم بود و دیدنی‌ها بسیار. پس پوتین‌ رو پا کردم و زدم به دل کوه روبه‌رو به‌ نام جنگل بالابند که دقیقا پشت خونه قرار داشت. سگ‌های مهربون خونه همراهیم می‌کردند و مثل نگهبان دنبالم می‌اومدند. به‌نظرم راه سختی اومد، مخصوصاً  که بارون تازه بند اومده بود و زمین گلی بود. شنیده بودم برکه‌ای اون بالا هست به نام «تنگه آره » که برای رسیدن بهش یک‌ ساعت پیمایش لازمه پس بیخیالش شدم. هوا هم رو به تاریکی می‌رفت و حالا غیر از سگ‌، صداهای دیگه‌ای هم از جنگل به گوشم می‌رسید. پس قدم‌هام رو به سمت اقامتگاه تند کردم و وقتی رسیدم که شب شده بود. از صبح استراحت نکرده بودم و به شدت به کمی خواب نیاز داشتم اما با دیدن نمای روستا از بالکن ناخودآگاه روی نیمکت نشستم‌. به منظره روبه‌رو خیره شدم‌، چراغ‌های قدیمی گردسوز رو با کبریت روشن کردم و آهنگی از شجریان پلی کردم : رفت آن سوار کولی ، با خود تو را نبرده / شب مانده است و با شب تاریکی فشرده …

اون‌ قدر نشستم که زمان از دستم در رفت و فهمیدم تنهایی اینجا هم برای خودش عالمی داره‌. خانواده سلیمی توی خونه‌ای که ماشین‌ رو نزدیکش پارک کرده بودم ساکن بودند و من توی این خونه قدیمی تنهای تنها بودم. کم‌کم احساس سرما کردم و کوله‌ام رو توی اتاق مادرجون پیدا کردم. به آرزوم رسیده بودم‌، تجربه یه خواب آروم توی اتاق مادرجون. اول از قوری‌ای که روی بخاری بود برای خودم چای ریختم و بعدش به بالش‌های قدیمی تکیه دادم. داشت خوابم می‌برد که در زدند. خانم سلیمی بود که برام شام مفصلی آورده بود.

بعد از خوردن شام‌، تصمیم گرفتم بخوابم. توی تمام اتاق‌ها‌، رختخواب به تعداد کافی برای هر اتاق موجود بود.همه رختخواب‌ها تمیز بودند و ملحفه‌های سفید روی اون‌ها رو پوشانده بود. با خروج هر مهمان‌، ملحفه‌های سفید عوض می‌شن. روی تشک گرم و نرم دراز کشیدم و آرزو کردم برای طلوع آفتاب بیدار شم.

صبح روز بعد‌، بلافاصله بعد از دیدن طلوع زیبای خورشید‌ عازم منطقه جنگلی و کوهستانی دوهزار در غرب اقامتگاه شدم. به‌طور کلی برای یک برنامه ۲ تا ۳ روزه میشه روی منطقه شیرود حساب کرد. یک روز برای گشتن در منطقه دوهزار و سه‌هزار که به‌ نظر من منطقه سه‌هزار مناسب‌تر و بکرتره و بعدش هم ساحل تنکابن و شیرود. یک روز هم برای آبشار تودارک و جنگل دالخانی در شرق اقامتگاه (به‌ سمت رامسر). همه این مسیرها با ماشین باید طی بشه. مزرعه چای هم فاصله چندانی با اقامتگاه نداره و برای گردش یک‌ ساعته مناسبه.

اقامتگاه مادر جون 05

اقامتگاه مادر جون 06

اقامتگاه مادر جون

توصیه هایی برای سفر و اقامت در اقامتگاه مادرجون

فاصله اقامتگاه با شهر خیلی زیاد نیست و از بالکن هم منظره روستا به خوبی دیده می‌شه. اقامتگاه مادر جون ارتفاع چندانی از سطح دریا نداره و فاصله‌اش با دریای کاسپین کمتر از ۱۰ کیلومتره و این باعث می‌شه که توی تابستون، مخصوصاً مرداد، هوایی شرجی داشته باشه؛ اما وجود کوه در  پشت اقامتگاه باعث تلطیف هوا و وزش بادهای معتدل می‌شه. به‌ نظرم سه فصل دیگه (بهار، پاییز و زمستان) برای سفر به این منطقه مناسب‌ترند. البته این‌ رو هم بگم که من سرما پسندم و از گرما فراری!

اقامتگاه مادرجون همون‌ طور که از اسمش پیداست برای سفرهای خانوادگی محیط بسیار مناسبیه و اگر رستورانی که توسط خانم دیلمی در حال ساخته آماده بشه حتی برای رهگذرانی که قصد اقامت ندارند هم وسوسه‌کننده‌ است. کی دلش میاد از ۳۵ مدل غذا، که در جایی بین دو استان گیلان و مازندران توسط یک خانواده بومی و با مواد اولیه محلی طبخ میشه‌، بی‌تفاوت رد بشه ؟

طبیعت شیرود

طبیعت شیرود

اقامتگاه خانه مادرجون شیرود | گزارش اختصاصی اتاقک
3.5 (70%) 4 votes

درباره‌ی پوریا گنجی نژاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اجاره آنلاین ویلا و اقامتگاه